جهات انس با قرآن

وهاب دانش‌پژوه

انس و ارتباط با کتاب الهی،از جهات مختلفی قابل توجه است و بُعد معرفتی قرآن،از مهم‌ترین این جهات محسوب می‌شود.از آنجا که قرآن کریم کلام خدا و پیام آسمانی است و سخن پروردگار و تجلی کمال مطلق محسوب می‌شود،دارای گیرایی و جذابیت ویژه‌ای است و تشنگان حقیقت می‌توانند از آن کلام که همچون آب زلالی است سیراب شوند.آیات الهی دریچه ارتباط با عالم ملکوت و نشان گویای خداوند است که از طریق وحی در اختیار انسان قرار گرفته است.همان گونه که در روایات آمده،خالق هستی به واسطه قرآن با بندگانش سخن می‌گوید و رمز و راز خلقت را از این راه می‌آموزد.

کسی که به خدا ایمان دارد و عاشق بندگی و وصال اوست،مشتاق شنیدن کلام معشوق است؛از سخن گفتن با معبود خویش لذت می‌برد؛با انس و ارتباط با قرآن ایده‌های توحیدی را از این کلام اخذ می‌کند و با معارف الهی آشنا می‌شود. چنین شخصی که از زلال معرفت سیراب گردیده و آیات قرآن را کلام و پیام معشوق می‌داند،لحظه‌ای از آن غافل نمی‌شود و همواره زمزمه دارد:«از هر چه بگذریم سخن دوست خوش‌تر است».«با تو گر خواهی خدا گوید سخن قرآن بخوان».

یکی از جنبه‌های انس،با قرآن جنبه هدایتی آن است.قرآن سراسر نور و سرور است، به طالب آن نورانیت می‌بخشد و انسان را به استوارترین راه و مقصد هدایت می‌کند.اهل قرآن نورانیت آیات الهی را درک می‌کنند و پیام آن را با شوق و بصیرت به جان می‌خرند.کتاب خدا شالوده مکتب اسلام است که جهان بینی توحیدی و ایدئولوژی آن را تبیین می‌کند و بهترین اسباب هدایت را در اختیار انسان می‌گذارد.

بنابراین،آنکه طالب هدایت و رستگاری است،باید،به این «حبل المتین» الهی چنگ بزند و با آن مأنوس شود.زیرا لازمه فهم و عمل به دستورات قرآنی یادگیری و تلاوت مستمر آن است تا آیات الهی در جان آدمی نفوذ کند و زمینه پذیرش حق فراهم آید.

بُعد عبادی قرآن از دیگر جهات انس با آن است.خواندن و آموزش،قرآن یکی از اعمال با فضیلتی است که در احکام عبادی اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد.بزرگان دین،ارتباط با قرآن و تلاوت آن را، در هر شبانه‌روز،سفارش کرده‌اند و آثار و ثواب بسیاری برای این کار وعده داده‌اند.این پاداش در عیدها و مناسبت‌ها،به ویژه ماه مبارک رمضان،دو چندان می‌شود،به گونه‌ای که تلاوت یک آیه از کتاب الهی ثواب ختم قرآن دارد.

آیات و روایات فراوانی،فرد مسلمان را به قرائت قرآن دعوت می‌کند و در مواردی به این امر دستور می‌دهد و تلاوت آیات خدا را جزئی از وظایف مسلمانی قلمداد می‌کند.تعلیم و تعلّم،استماع،تلاوت مستمر،ترتیل و دقت در فهم قرآن و بالاخره،تدبر در آیات الهی از وظایفی است که تکلیف پیروان حقیقی قرآن را سنگین می‌کند که جز با انس و ارتباط دائمی با این کتاب آسمانی قابل انجام نیست.بنابراین، توجه جدی به قرآن کریم و انس با آن،نه تنها عبادت محسوب می‌شود بلکه از مهم‌ترین وظایف دینی است.

دوری از قرآن و عدم توجه به تلاوت و فهم آن،علاوه بر محرومیت از زلال معارف الهی،مسلمان را از معرفت دینی و بینش اسلامی بیگانه می‌کند و غیرت دینی و نشاط معنوی را از او می‌گیرد.از سویی مسلمان حق ندارد نسبت به کتاب الهی بی‌اعتنا باشد و آن را مهجور نماید؛چرا که رسول خدا(ص)از این عمل آزرده می‌شوند و از چنین کسی شکوه به ساحت پروردگار می‌آورند؛و آنکه شاکی‌اش پیامبر رحمت باشد از مؤاخذه الهی در امان نخواهد ماند.

روش‌های انس با قرآن فراوان است.چه بسا،هر کسی به شیوه‌ای عمل نماید و از نتیجه کار راضی باشد.اما اصول کلی و راهکار عملی همان است که قرآن و عترت بیان داشته است و همواره باید مد نظر قرار گیرد.طهارت روحی،آموزش تدریجی، حوصله در تمرین،پشتکار و تلاش مستمر،با الهام از رهنمودهای قرآن و آموزه‌های نبی اکرم(ص) و امامان معصوم(ع)،بهترین سرمایه قرآن آموزی و ایجاد انس با آیات الهی است.

متأسفانه خیلی‌ها نمی‌توانند قرآن را درست بخوانندیا اینکه درست می‌خوانند اما معنای آن را نمی‌دانند.بسیاری از آنهایی را هم که می‌دانند در آن تدبر نمی‌کنند،اهل تدبر نیز کمتر عبرت می‌گیرند و از همه مهم‌تر،به دستورات نورانی‌اش عنایت چندانی ندارند.امروزه برخورد ما با قرآن،اغلب، تشریفاتی است و محدود به مسائلی همچون:سوگند،مهریه،تجوید،حفظ صوری و صوت و لحن بوده و هدف اصلی از این برنامه‌ها که تدبر و انس با آیات الهی است، چندان مورد توجه قرار نمی گیرد.

انس با قرآن اندیشه را الهی می‌کند و روح آدمی را معنویت می‌بخشد.قرآن نور است و جامعه را از تاریکی‌ها به نور رهنمون می‌شود.باید مراقب باشیم که دستورات قرآن را مو به مو بکار گیریم و به نسخه‌های کتاب هدایت عمل کنیم تا اینکه مبادا دیگران در عمل به آن از جامعه اسلامی سبقت بگیرند!مولای متقیان، حضرت علی(ع)، نسبت به چنین خطری هشدار داده‌اند:«الله الله فی القرآن لایسبقنّکم الی العمل به غیرکم؛پناه بر خدا،که دیگران در عمل کردن به قرآن از شما پیشی گیرند!».۱

بیایید،کاری کنیم تا پیامبر گرامی اسلام(ص) از کوتاهی ما نسبت به قرآن شکایت نکند و ما را به پای محاکمه نکشاند!از این که قرآن کریم به دست ما مهجور شود و از صحنه زندگی خارج گردد بترسیم!و گرنه،ناله رسول اکرم(ص) در مظلومیت کتاب خدا همواره بلند است،«و قال رسول یا ربّ انّ قومی اتّخذوا هذا القرآن مهجورا؛ و پیامبر(ص) می‌گوید:پروردگارا،قوم من این قرآن را متروک گذاشتند».(سوره فرقان،آیه ۳۰)

پى نوشت:

۱٫تهذیب،ج ۹، ص ۱۷۶٫

منبع :بشارت ، مرداد و شهریور ۱۳۸۶، شماره ۶۰

پرتو وحی در آینه نثر فارسی

محمّدتقى فاضل میبدى

آیا می‌دانید که در چه تاریخی کتاب جاوید و آسمانی ما مسلمانان به نثر زیبای فارسی برگردانیده شد؟ و انگشتان گرم کدامین دانشمند فارسی‌دانِ قرآن شناس، خامه را برگرفت و معانی ژرفناک و آیات شریعت را در واژگان درُّ دَری ریخت و فارسیان را به اقیانوس ژرف «قرآناً عَرَبیاً غیر ذی عوج» (سوره زمر، آیه ۳۸) آشنا ساخت.

تاریخ نگاران ادب فارسی برآنند: ایرانیان نخستین گاه، شعاع آفتاب وحی را در ترجمه تفسیر محمد بن جریر طبری‌(۲۲۴ ـ ۳۱۰ هـ ق) نظاره کردند و تا اندازه‌ای دشواری فهم خود را نسبت به قرآن کریم برطرف ساختند.

واما اصل ماجرا از این قرار است که دولت پادشاهی ایران در طی جنگهای ذات السلاسل‌(۱۲هـ)، قادسیه (۱۴هـ)، جلولاء (۱۶هـ) و نهاوند (۲۱هـ) واژگون گشت و ایرانیان اسلام را پذیرا گشته و عروس دولت قرآن را در آغوش کشیدند. و از نظام کهن‌سال ساسانی دست شسته و سیاست، روش و منش خود را براساس تعالیم قرآن سامان بخشیدند و این کتاب مقدس را اساس کار خویش قرار دادند؛ اما دشواری آنان در فهم، درک، تفسیر و تبین آیات همچنان باقی بود؛ زیرا میان زبان عربی و زبان پهلوی هیچ تفاهمی وجود نداشت و این دو ملت، نسبت به هم بیگانگی فرهنگی داشتند؛ از این رو تصمیم گرفتند تا قرآن را با تفسیری که از آن موجود است، به فارسی برگردانند و در عمل به قرآن، امور ایرانیان به سامان و سهولت گراید. برای اجرای این تصمیم دو نگرانی عمده وجود داشت؛ یکی اینکه: آیا زبان فارسی به آن درجه از کمال رسیده است که مفاهیم قرآن را بازگو کند و شعاع پرفروغ الفاظ قدسی را در واژگان فارسی دَری بنمایاند. دوم اینکه: ممکن است پاره‌ای از فقیهان ظاهرگرا با برگردان قرآن به دیگر زبان به ستیز برخیزند و فتوای تحریم ترجمه را صادر کنند. دشواری نخست اینگونه چاره گشت که پس از نفوذ سیاسی و دینی اعراب در ایران و آمیزش تازیان با ایرانیان، تعاملی میان دو فرهنگی صورت گرفت و لغات چندی از زبان عربی به ادبیات فارسی راه یافت و از طرف دیگر واژگانی فارسی نیز در ادبیات عرب نفوذ کرد و و این تداخل و تعامل الفاظ دست مترجمان را در کار ترجمه بازگذاشت، ولی قواعد و ساختار دستوری زبان فارسی به نیرومندی و پا برجایی خود باقی ماند. به گفته مرحوم بهار: «مردم ایران مانند دیگر مردمان از قبیل قبطیان، نبطیان و رومیان سوریه و آرامیان و سریانیان یکباره در معده ادبیات عرب هضم نشدند و از بین نرفتند…»۱یعنی تأثیری که ادبیات عرب در کشورهای مصر و سوریه و سایر بلاد آفریقا گذاشت و ناسخ زبان اصلی آنان گشت، در برابر زبان فارسی تاب توانمندی را نداشت و اسلام با تمام ارزشهای آن در کشور پهناور ایران برجای ماند، ولی زبان عربی به عنوان یک زبان رسمی در این دیار جای پایی نیافت.

وامّا در مورد چاره‌جوی برای حل دشواری دوم: منصور بن نوح سامانی (حکومت ۳۵۰ هـ.ق ـ۳۶۶) دریافت که خود و مردمش از درک معنای قرآن عاجزند و پیوسته برای درک کلام خدا باید به کارشناسان و قرآن دانان عرب رجوع کنند و این با غرور و گذشته‌های فرهنگ و تمدن ایرانی سازگار نیست؛ لهذا برای تدارک ترجمه قرآن پای در میان نهاد و امیر سامانی برای این که مورد ملامت و مؤاخذه عالمان دین و احیاناً مورد محکومیت و دربدری قاضیان و محتسبان شریعت قرار نگیرد، پاره‌ای از فقها را به گرد خود بخواست و اندیشه برگردان فارسی قرآن را با آنان در میان نهاد. «علمای ماوراء النهر را گرد کرد و از ایشان فتوا کرد که روا باشد که ما این کتاب را به زبان فارسی برگردانیم؟».۲

فتوای علما برپاسخ امیر سامانی چنین بود:

«گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفیسر قرآن بپارسی برآن کس را که او تازی نداند، از قول خدای عزوجلّ که گفت: ما ارسلنا من رسولٍ الاّ بلسان قومه».۳

حاصل آنکه چنین فتوایی دست علما را بازگذاشت و برای نخستین بار ترجمه تفسیر گونه قرآن کریم به همّت عده‌ای از فضلای خراسان انجام گرفت و تفسیر «جامع‌البیان فی تفسیر القرآن» معروف به تفسیر کبیر از «محمدبن جریر طبری» فقیه، مفسر و مورّخ ایرانی به زبان فارسی برگردانده شد. از این گفته نگذرم که ترجمه تفسیر طبری، ترجمه ساده کتاب تفسیر محمد بن جریر طبری نیست، بلکه تألیفی است براساس آن، چرا که ایرانیان براساس ذوق دیرین خود به اصل داستان و حکایات بیشتر می‌پرداختند و در این ترجمه داستانهای قرآن بیشتر مورد توجه قرار گرفته است؛ تا سایرمعارف قرآن. نکته دیگر این که استاد شادروان مجتبی مینوی بخشی از ترجمه قرآن را یاد کرده است که در کتابخانه خسرو پاشا، که در استانبول موجود است و از جمله نسخه‌های وقف بر قبر ابو‌ایوب انصاری می‌باشد. این نسخه که از آیه ۷۸ تا آیه ۲۷۴ سوره بقره بیش نیست، محتمل است قدیمی‌تر از ترجمه تفسیر طبری باشد.

ما نمونه‌یی از این کهن نثر فارسی را که برگرفته از ترجمه و تفسیر سوره یوسف است، در این‌جا می‌آوریم تا آرایشی باشد بر این مختصر عریضه.

…یوسف را به مصر بردند و نیکو بیاراستند و به بازار مصر بردند که بفروشند، هرچه اندر مصر خلق بود به نظاره او بیرون آمدند، از زنان و مردان و پیران و جوانان و همه بدو اندر مدهوش مانده بودند، و روشنایی روی یوسف چنان بود که هرکجا او رفتی روشنایی روی او برمردمان همی تافتی، و گیسوها داشت برافکنده همه حلقه گشته و اندامهای او بر یکی از دیگر نیکوتر… عزیز مصر که او وزیر ملک بود او را بخرید و به خانه خویش آورد.و او را زنی بود زلیخا نام. او را بدان زن سپرد. گفت: او را نیکو‌دار که ما را فرزند نیست، باشد که ما را منفعتی ازاین باشد یا این را به فرزندی گیریم. پس یوسف به خانه این عزیز مصر همی‌بود. این زن که زلیخا نام بود، بر یوسف را دوست گرفت، چنانک صبرش نمانده و یوسف هرزمانی از پیش خویش بیرون فرستادی به باغی یا به جایی مگر او را نبیند آسان‌تر بودش.

پس هیچ حیلت نماند او را. یوسف را بخواند و گفت، من ترا چنین دوست دارم، باید که فرمان من کنی. یوسف گفت: معاذ‌اللّه که من این کار نکنم، که این خداوند با من نیکویها بسیار کردست. زلیخا گفت: اگر فرمان من کنی و گرنی ترا عذاب کنم. یوسف گفت: معاذ‌اللّه من هرگز این کار نکنم…».

بهر‌روی ترجمه تفسیر طبری سنگ پایه تفسیرها و ترجمه‌های بعدی قرار گرفت، البته در این‌جا نمی‌توان از تفاسیری چون: سور آبادی، کشف الاسرار میبدی و ابوالفتوح رازی یاد نکرد. به ویژه اینکه تفسیر ابو‌الفتوح به خاطر شیعی بودن مؤلف آن در میان ایرانیان جای بیشتری باز کرد و از شهرت فراوانتری برخوردار گشت.

و تفسیر میبدی به خاطر نایابی و دور از دسترس بودن نسخه‌های آن، تا نیم قرن گذشته از شهرت فراوانی برخوردار نبود تا این که مرحوم شادروان علی اصغر حکمت به نسخه اصلی آن دست یافت و برای بار نخست دانشگاه تهران افتخار طبع آن را عهده‌دار گشت. میبدی (زیسته در قرن پنجم) با این که در شریعت اسلام به مذهب شافعی پای‌بند بود و در اصول و اعتقادات بر طریق اشعریان می‌رفت، نسبت به خاندان نبی‌اکرم‌(ص) و ائمه‌ـ‌علیهم السلام‌ـ اشتیاق و ارادت خاصّ می‌ورزید.

«بدانکه اصحاب رسول خدا(ص) که در تفسیر قرآن سخن گفته‌اند، معروف از آنان چهار کس است: علی بن ابی‌طالب(ع)، ابن عباس، ابن مسعود و اُبی بن کعب. علی‌(ع) در علم تفسیر از همه فایق و فاضلتر بود و پس از او ابن‌عباس.

ابن‌عباس گفت: «علم خود در جنب علم علی(ع) چنان دیدم «کالغدیر الصغیر فی البحر؛ چون آبگیری خرد و کوچک در برابر دریا».۴

پى نوشتها:

۱٫ ملک‌الشعرای بهار، سبک شناسی، جلد اول، ص ۲۵۸٫

۲٫ مقدمه ترجمه طبری، ص۵٫

۳٫ همان.

۴٫ هزار سال تفسیر فارسی، «دکتر سید حسن سادات ناضری»

به نقل از کشف الاسرار میبدی،ص۲۷۶٫

منبع :بشارت ، خرداد و تیر ۱۳۷۹، شماره ۱۷

پرواز در فضاى قرآن

زهرا خیراللهى

از شدت درد مى پیچد و در آتش تب مى سوزد.طبیبی، علاجی، دارو، و درمانی؟

از گرسنگى کبود و در تشنگى سوخته، نوایی، چشمه‌ای، سبب سوزی، سبب سازی؟

خزان است، غم است،تیمار است،ناله و آه است و فریاد است، بهاری، گلی، طراوتی، عشقى و پروازی؟

تیرگى و ظلمت،سرگشتگى و حیرت، تنهایى و غربت، چراغی،انیسی، رهى و رهنمایی؟

آرى قرآن، «النور الساطع و الضیاء اللامع، ربیع القلوب، شفاء الصدور».۱

نور است، شعله است، چراغ است،بهار دلها و درمان دردهاست، فراخناى تنگى ها و فشارهاست.

«ناطق لایمیى لسانه، بیت لاتهدم ارکانه،عزلا تهزم اعوانه»۲

بیانگرى که زبانش کند نگشته، خسته نمى شود، بینانى که ارکانش سست نگشته و ویران نمى گردد،فاتحى که شکست در پروازش راه ندارد.

بزرگترین و خطرناک‌ترین سلاحى که در طول تاریخ، پیوسته سر راه ستمگران، دژخیمان و درندگان جوامع بشرى بوده است آتشى بوده و بر تار و پودشان، پتکى بر مغزشان، استخوانى در گلویشان،خارى بر چشمانشان، سنگى بر سینه آنها و تیرى بر قلب آنها، قرآن،آن کتاب آسمانى است.

مى بینم که از نخستین اظهار دعوت پیامبر(ص) دشمنان سر سخت و کینه توز ایشان از هیچ گونه تلاش و کوشش براى مبارزه با این آیین الهى کوتاهى نکردند و از هنگام رحلت آن حضرت تا امروز هم همواره خودپرستان بى امان کوشیده تا به هر وسیله و اهرمى این سنگ را از سر راهش بردارد،موجودیتش را به نابودى بکشند.قبض روحش کنند و این نور الهى را براى همیشه خاموش کنند و اگر آوردن کتابى مانند قرآن کریم امکان مى داشت هرگز از آن صرف نظر نمى کردند و این روشن مى کند که قرآن یک کتاب استثنایى و غیرقابل تقلید است و هیچ فرد یا گروهى با هیچ آموزش و تمرینى نمى تواند مانند آن را بیاورد.

اوج بازگشت از قرآن، با تجربه عثمانى و رنسانس هیجده و نوزده و ظهور کتب‌هاى عدالتخواه و مدافع انسان مثل علم گرایی، تجربه گرایى و اومانیسم و… شروع شد تا اینکه کم کم بشر بار دیگر گم گشته و کمبود خود را احساس کرده و بازگشت به قرآن شروع مى شود.

آرى بازگشتى به قرآن، به عمقش، به جانش، به روحش، شناخت غرائب عجایبش، نزدیک و نزدیکتر تا آنجا که فریادش را شنیدن، وجودش را لمس کردن و شهدش را چشیدن «ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق،لاتفنى عجائبه و لاتنقضى غرائبه و لاتکشف الظلمات الا به»۳

در فضاى بیکران تاریخ، چتر نجات، در موج ظلمت‌ها، نور و در طوفان و تلاطم فتن دژ حفاظ و نبى اکرم(ص) که گوئى حوادث آینده را از آینده زمان به خوبى مشاهده مى کند، در ضمن یکى از خطابه‌هایش در مجمع عامى هشدار مى دهد که:

«اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن»۴

گاهى که دیدید سیاه ابر ناامنى ها، فتنه‌ها و آشوب‌ها،زندگى و فرهنگ شما را تیره و تار ساخته، تنها یک راه نجات،تنها یک شعله، تنها یک چراغ:«فعلیکم بالقرآن» در پرتو قرآن، اشعه و نورش از خطر ظلمت، پرتگاه و سقوط، از خطر دزدان و درندگان مصون بمانید «فعلیکم بالقرآن» و این خود،اعجاز قرآن و عالى ترین نشانه وحى است.

انسان آگاه تنها با یک دید و از یک چشم انداز مى تواند به اعجاز برسد،او نیاز به عصا و اژدها ندارد،نیاز به شق القمر ندارد، نیاز به طلا گشتن سنگ ریزه‌ها ندارد.تنها با یک نگاه به مطلوب مى رسد که:«و لو ان قرءانا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی»۵

بیان شگفتى که کوه را از جاى مى کند،زمین را مى شکافد و مرده را حیات بخشیده به سخن در مى آورد و مى بینیم که على ها و بوذرها هرگز از پیامبر(ص) درخواست معجزه نمى کردند، تنها یک سخن، یک تلاوت،یک اشاره کافى بود تا شراره شوقشان زبانه کشد، خضوع کنند و به اعجازش ایمان آورند.آرى کسى که زیبائى و لطف سخن، نور و روح سخن را مى بیند هرگز درخواست طبقى طلا از آسمان نمى کند،درخواست او کاخ زرنگار و باغ و بستان پر از انهار نیست،با یک پرواز در فضاى قرآن، با یک سیر در بحر بیکرانش عظمت روحى را مى بیند و لمس مى کند.

قرآن سنگ زیرین و زیربناى وحدت جامعه و ملل اسلامى است، در اختلافات، جدایى ها و کشمکش‌ها، راه حل مشکل‌ها و در پرتگاه نزاع‌ها و دوئیت‌ها، چتر نجات و رشته حیات جامعه «اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرقوا»۶

و تنها ریسمان ناگسسته‌اى که از آسمان به سوى زمین کشیده شده و دست تحریف دامنش را نیالوده و غبار تاریخ صفحاتش را چرکین نساخته است.

قرآن تنها سند زنده قاطعى است که میزان و محور سنجش‌ها قرار گرفته و همه گفته‌ها، کنش‌ها و جنبش‌ها باید در پرتو آن مطرح گشته و برگرد آن قطب بچرخد و گرنه مطرود است و به دیوار کوبیده مى شود«فاضربوه على الجدار» همچنانکه باید در کنار قرآن، حدیث، تاریخ، سیره پیامبر و ائمه هدى نیز مطرح مى شود که سنت و عترت و راه درست رسیدن به قرآن است «بین مثبت فى الکتاب فرضه و معلوم فى اسنته اخذه و مرخص فى الکتاب ترکه»۷

و امامان شیعه گویاترین و ارزنده‌ترین راه شناخت و رسیدن به قرآن هستند.بنابراین علی(ع) بهترین کسى است که مى توانیم قرآن را از روى بخوانیم و بفهمیم «انى تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتى و انها لن یفترقا ».

پى نوشتها:

۱٫ نهج البلاغه، خطبه ۲٫

۲٫ نهج البلاغه. خطبه ۳۳٫

۳٫ غرر الحکم، ص ۴۱۳٫

۴٫ سفینة البحار، ج ۲، ص ۴۱۳٫

۵٫ رعد، آیه ۳۱٫

۶٫ آل عمران، آیه ۱۰۳٫

۷٫ نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه ۱، ص ۴۴٫

منبع :بشارت ، مهر و آبان ۱۳۸۵، شماره ۵۵

در قلمرو آفتاب (همنشینى با قرآن)

ابوالفضل هادى منش

قرآن؛ مایه نجات از گمراهى

قرآن، ساحل نجاتى است که توفان زدگانِ اقیانوس سرگشتگى را به سوى خود فرا می‏خواند و آرامشى پایدار به آنان ارزانى می‏دارد. نگاشته‏اند فرد تازه مسلمانى در مکه خدمت امام صادق علیه‏السلام رسید و عرض کرد: من زکریا پسر ابراهیم هستم که از دین مسیحیت دست کشیده‏ام و به اسلام گرویده‏ام. امام فرمود: از اسلام چه دیدى که به خاطر آن دست از مسیحیت کشیدى و مسلمان شدی؟ گفت: آیه‏اى در قرآن سبب هدایت من گردید که پروردگار در آن به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏فرماید: پیش از این تو نمی‏دانستى کتاب و ایمان چیست (از محتواى قرآن آگاه نبودی) ولى ما آن را نورى قرار دادیم که به وسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می‏کنیم. امام فرمود: «به راستى که خدا تو را هدایت کرده است»، آن گاه سه مرتبه درحق وى دعاکرد و فرمود: «پروردگارا! او را هدایت نمای».

بخوان و بالا برو!

قرآن، نردبان عروج به آسمان هاست ؛ آن سال که در روز رستاخیز، معیارى براى شهادت اعمال و میزانى براى بالا رفتن درجات بهشتیان به شمار می‏آید. روزى امام صادق علیه‏السلام از مردى پرسید: آیا دوست دارى که در دنیا عمر طولانى داشته باشی؟ مرد پاسخ داد: آری. امام فرمود: براى چه دوست دارى بیشتر در دنیا بمانی؟ پاسخ داد: براى تلاوت سوره توحید. امام اندکى سکوت کرد و سپس فرمود: «هر یک از دوستان ما بمیرد، در حالى که تلاوت قرآن را خوب نمی‏داند، در عالم قبر (دوزخ) به او خواهند آموخت تا درجه او به خاطر قرآن بالا رود؛ چرا که بهشت به اندازه آیات قرآن است و به او گفته می‏شود: بخوان و بالا برو. او نیز قرآن می‏خواند و بالا می‏رود و به درجات او افزوده می‏شود».

برترین آوا

«ابوعمرو زاذان» از دوستان امام على علیه‏السلام بود که قرآن را با لحنى دلنشین می‏خواندْ. روزى «سعد خفّاف» به او گفت: اى ابا عمرو! تو بسیار زیبا قرآن می‏خوانی، بگو این صوت زیبا را از که آموخته‏ای؟ ابو عمرو گفت: در جوانى به شعر خواندن علاقه زیادى داشتم. روزى امیر مؤمنان علیه‏السلام مرا در حالى که شعر می‏خواندم دید، فرمود: چرا این آواز خوش را در تلاوت قرآن به کار نمی‏بری؟ گفتم: مولاى من! من کجا و تلاوت آیات نورانى قرآن کجا؟ به خدا سوگند از قرآن به جز آن چه در نماز می‏خوانم چیز دیگرى بلد نیستم. امام فرمود: نزدیک‏تر بیا و در گوش من آهسته چیزى گفت که از آن سخن چیزى نفهمیدم. اما به خداوند سوگند که قدم از قدم برنداشته بودم که قرآن را با اِعراب کامل حفظ شدم و پس از آن، هرگز محتاج نشدم که درباره قرائت قرآن از کسى چیزى بپرسم.

واپسین دوست در دنى

جوانى از فرزندان امام موسى کاظم علیه‏السلام در بستر مرگ افتاده بود و به سختى به خود می‏پیچید. پاى او را به سمت قبله کشیده بودند، ولى سختى جان کندن، او را عذاب می‏داد. امام به فرزند دیگرش قاسم فرمود: «برخیز و بر بالین برادرت سوره صافات را تلاوت کن». او شروع به خواندن سوره صافات کرد و وقتى به یازدهمین آیه رسید، جان از بدن جوان مفارقت کرد و از دنیا رفت. جوان را غسل و کفن نموده و به سوى منزلگاه ابدی‏اش بردند. در راه بازگشت فردى از امام کاظم علیه‏السلام پرسید: من شنیده‏ام که هر گاه فردى به حالت احتضار در می‏آید و در آستانه مرگ قرار می‏گیرد، بایستى سوره یاسین را بر بالین او بخوانند، اما شما دستور دادید که سوره صافات بخوانند؟! امام فرمود: «هرگاه این سوره بر بالین شخصى که در حال مرگ است خوانده شود، خداوند سختى جان کندن را از او برمی‏دارد و آسوده از دنیا می‏رود».

قارى ولایت‏ناپذیر

شبى کمیل بن زیاد، امیرمؤمنان علیه‏السلام را به سوى منزل ایشان همراهى می‏کرد. از کنار خانه‏اى گذشتند که از آن صداى تلاوت قرآن بلند بود. صوت او به اندازه‏اى دلنشین و زیبا بود که کمیل به حالش غبطه خورد و دردل خویش بر او آفرین گفت، ولى سخنى بر زبان نیاورد. امام متوجه حالت کمیل شد و بدون مقدمه و پرسشى به او فرمود: «اى کمیل! قرآن خواندن او تو را گول نزند؛ زیرا او اهل دوزخ است. چه بسیارند قرآن خوانانى که قرآن آن‏ها را لعنت می‏کند. به زودى آنچه را در مورد او گفتم بر تو آشکار خواهد شد». کمیل شگفت زده شد و به فکر فرو رفت.

مدتى از این ماجرا گذشت و این پرسش در ذهن کمیل باقى ماند تا این که خوارج بر ضد امیرمؤمنان علیه‏السلام دست به شورش زدند و در جنگ بسیارى از ایشان کشته شدند، در حالى که در بین آن‏ها حافظان قرآن نیز بودند. آتش جنگ که فرو نشست، امام على علیه‏السلام ، کمیل را فراخواند و با شمشیرش، به سر یکى از کشتگان خوارج اشاره کرد و فرمود: «اى کمیل! این همان کسى است که در آن شب قرآن می‏خواند و تو بر حال خوش او و تلاوت زیبایش غبطه خوردی». کمیل که گویى به دریایى از ایمان به خدا و رهبر خویش دست یافته بود، دست رهبر فرزانه خویش را بوسید و از گفته خود استغفار کرد.

برترین هم نشینان و مفسران قرآن

امامان، برترین هم نشینان و تفسیر کنندگان قرآن و معدن دانش الاهى می‏باشند. روزى مردى وارد مسجد پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شد و از کسى درباره تفسیر «شاهد» و «مشهود» که در آیه سوم سوره بروج آمده سؤال کرد. یکى پاسخ داد: «آری، شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است». از دیگرى پرسید اما او پاسخ داد: «شاهد روز جمعه و مشهود روز عید قربان است». کودکى که در مسجد مشغول عبادت بود، توجه او را به خود جلب کرد. نزد او رفت و پرسش خود را نزد او نیز مطرح کرد. اما او پاسخى دگرگونه داد. او گفت: «شاهد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و مشهود روز قیامت است». مرد دلیل آن را پرسید. کودک پاسخ داد: «مگر در کلام خدا نخوانده‏اى که درباره فرستاده‏اش می‏فرماید: اى پیامبر! تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرو فرستادیم» (احزاب: ۴۵) و نیز مگر در قرآن نخوانده‏اى که پروردگار درباره قیامت می‏فرماید: آن روز، روزى است که مردم را براى آن گرد می‏آورند و روزى است که [جملگى در آن] حاضر می‏شوند. (هود: ۱۰۳) مرد در شگفتى مانْد و از دیگران نام آن کودک را پرسید و پاسخ شنید: «او حسن بن على بن ابى طالب علیه‏السلام است».

گلبرگى از آفتاب

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «برترى قرآن بر دیگر سخن‏ها، مانند برترى آفریدگار است بر آفریدگانش».

امام على علیه‏السلام : «شکوفایى ایمان، تلاوت قرآن است».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «هر گاه یکى از شما خواست با خداى خویش سخن بگوید، قرآن بخواند».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «فرزندم! بر خواندن قرآن سستى مَوَرز که قرآن دل را زنده می‏کند و از پستى و زشتى و سرکشى باز می‏دارد».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «بر تو باد خواندن قرآن که قرائت آن کفاره گناهان و سپرى بر آتش و امانى بر عذاب [خدا]ست».

امام على علیه‏السلام : «هر کس بر تلاوت قرآن انس گیرد، از جدایى دوستان نمی‏هراسد».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «خدا در میان مردم اهلى دارد؛ آنان [هم نشینان قرآن] اهل خدا و برگزیدگان اویند».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «به راستى کسى که در قلبش چیزى از قرآن نیست، مانند خانه خراب می‏ماند».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «هر آیه از قرآن درجه‏اى در بهشت و چراغى در خانه هایتان است».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «رشک جز بر دو نفر[جایز] نیست؛ کسى که خدا قرآن را به او ارزانى داشته و او به [خواندن] آن در نیمه‏هاى شب و ساعات روز همت می‏ورزد، و مردى که خدا دارایى به او داده و او آن را در نیمه‏هاى شب و ساعات روز انفاق می‏کند».

پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «حافظ قرآن دارنده پرچم اسلام است؛ هر کس او را گرامى دارد، خدا او را گرامى داشته و هر کس او را توهین کند، پس نفرین خدا بر او باد».

منبع :گلبرگ ، تیر ۱۳۸۴، شماره ۶۴

انسان در قرآن

زهرا محمودى

انسان از دو بعد روحانى و جسمانى تشکیل شده است و خداوند روح و یا نفس وى را مبدئى براى حیات قرار داده است؛ یعنى روح و بدن انسان دو حقیقت در کنار هم هستند و جسد انسان بدون روح را مرگ فرا گرفته است.باید گفت که انسان این توانایى را دارد که همه میل‌ها را به فرمان عقل خویش در آورد،تا به با ارزش‌ترین نوع آزادى؛یعنى آزادى معنوى دست یابد.این مخلوق خدا با پرستش به سوى او مى رود.خداوند در قرآن مردم را به ترک عبادت غیر خود دعوت مى کند که باید گفت اگر انسان ایمان خود را به مرحله‌اى از کمال برساند که مقام و موقعیت خود را بشناسد و بداند که تمام موجودات به سوى یک خداى واحد بازگشت دارند، در آن زمان، عبادت خداى رحمان را بر خود واجب مى داند،خدایش را با نهایت اخلاص و نیز خضوع کامل عبادت و از آنچه خدا به او داده است، انفاق مى کند.

خداوند، آنچنان براى بشر ارزش قائل است که با بشارتها و تهدیدها و یک سلسله وظایف،در قالب دین،او را هدایت مى کند و این دین تنها راه سعادت بشر مى باشد که او را بر مبناى فطرتش اصلاح مى کند و زندگى مادى و معنوى انسان را به نظم در مى آورد.امتیازات بزرگ انسان مربوط به نفس وى مى باشد؛زیرا آن ویژگى هایى که معیار انسانیت آدمى دانسته شده، از مختصات نفس است.یکى از امتیازاتى که مکاتب مختلف آن را ملاک انسانیت انسان دانسته‌اند،اراده است؛اراده‌اى که آدمى را بر نفس خویش مسلط مى دارد و با این تسلط او را هدایت مى کند؛تا به آن چه که کمال نامیده مى شود،دست یابد.

وجود همین امتیازات خاص در نفس آدمى باعث شده است که در نوع انسان شایستگى رسیدن به مقام نبوت وجود داشته باشد.

خداوند متعال میان همه موجودات رابطه برقرار کرده؛یعنى وجود هر موجودى را در رسیدن به هدفش با سایر موجودات مرتبط نموده است.بنابراین،به آدمى نیز آن خلقتى را بخشیده که مخصوص اوست و او را به سوى آخرین درجه کمال هدایت مى فرماید.

در انسان شناسى حضرت علی(ع)، حیات انسان تا به ابدیت کشیده شده؛به عبارت دیگر،در این دیدگاه، انسان موجودى است که رهسپار حیات اخروى مى باشد و حیات دنیوى او،نسبت به آن حیات، بسیار کوتاه و محدود مى باشد و هر لحظه او گامى به سوى حیات اخروى است.پس،مى توان گفت:براى آدمى یک زندگى حقیقى وجود دارد که کامل‌تر از زندگى پست و بى ارزش دنیایى مى باشد و تنها در صورتى بشر به آن خواهد رسید که استعدادش کامل باشد.این تمامیت استعداد،به وسیله آراستگى به دین به دست مى اید.

یکى از سنت‌هاى الهى این است که خداوند نعمت‌هایش را براى مردمى که شکر آن را به جاى مى آورند ـ تا زمانى که وضع خود را حفظ کنند ـ باقى مى گذارد،چنانکه خداوند مى فرماید: لئن شکرتم لأزیدنّکم و لئن کفرتم إنّ عذابى لشدید؛اگر شر نعمت‌ها را به جاى آورید،به یقین،آنها را زیاد مى کنم و اگر ناسپاسى کنید،بدانید که عذاب من شدید است .(سوره ابراهیم،ایه ۷)

آفرینش انسان در قرآن

هر دسته از ایات آفرینش، به یک جهت از خلقت انسان پرداخته‌اند.به عنوان نمونه،برخى از ایات خلقت نخستین انسان؛یعنى آفرینش آدم از خاک را بیان مى کند.

بعضى دیگر از ایات،هر انسانى را از نطفه مى داند؛یعنى مبدأ آفرینش انسان را یک اعتبار از خاک و به اعتبار دیگر از نطفه مى داند.

از دیدگاه قرآن، عالم داراى هدف است؛یعنى جهان بیهوده خلق نشده،بلکه به سوى مقصدى در حرکت است: …ربنا ما خلقت هذا باطلاً؛پروردگارا،جهان آفرینش را بیهوده نیافریده‌اى . (سوره آل عمران،ایه ۱۹۱)

با این حال،با توجه به ایه ۵۶ سوره ذاریات: و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون؛و من جن و انس را،جز براى عبادت نیافریدم ،باید گفت که هدف از خلقت انسان، عبادت و بندگى خدا مى باشد؛ یعنى انسان باید خدایش را بپرستد،تا به قرب الهى برسد.به همین منظور، میل کمال جویى و نیز حس حقارت و خود کم بینى در وجود انسان قرار داده شده است؛تا میل به کمال،او را به سوى انسان کامل بکشاند و حس حقارت و تنفّر از ضعف، او را به الگویابى و جست و جوى وجودى خالى از این نقص‌ها و ضعف‌ها وا دارد.چنان که مولوى مى گوید:

دى شیخ با چراغ همى گشت گرد شهر کـز دیـو و دد ملـولم و انسانـم آرزوست

گفتند که یافت مى نشود، گشته‌ایم ما گفت:آنکه یافت مى نشود، آنم آزوست

منبع :بشارت ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۷، شماره ۶۴

قرآن راهنماى زندگى انسان

وجیهه حاجیلو

خداوند یکتا،براى هدایت بندگانش راه‌هاى زیادى گشوده و مسیرهاى هموار متعددى قرار داده است،تا بندگانش با تأمل در نشانه‌ها و ایات خداوندى که در همه آفریده‌هایش مانند نقطه‌اى نورانى مى درخشد، راه راست و مستقیم را برگزیده و به سعادت دنیا و آخرت ره یابند.

خداوند انعکاس عظمت خود را در جهان طبیعت، به تصویر کشیده، تا انسان با تفکر در دل ایات مشهود خداوندی، نشانه حق و حقیقت را دریابند.با تأمل او در قرآن، مثال‌هایى از حشرات و حیوانات آورده است،که انسان دانا حق را مى یابد،ولى انسان نادان ظاهر مثال را دیده و از یافتن عظمت در این نشانه‌ها، ناتوان مى باشد.در کتاب خدا،سوره‌هایى با نامهاى حیوانات وجود دارد که در این سوره‌ها،به شکلی،به زندگى این حیوانات براى رهنمود انسان‌ها، اشاره شده است.به عنوان مثال،در ایه ۴۱سوره عنکبوت خداوند به حشره کوچکى اشاره مى فرماید که از طریق ماده‌اى که در معده‌اش وجود دارد،با زحمت فراوان، براى بنیان خانه‌اش تارهایى را بر روى شاخه و یا برگ‌هاى درختان و یا در و دیوار مى تند.این تارها به اندازه‌اى نازک است که حتى با وزش نسیمى از بین مى رود.خداوند سستى و ناپایدارى این خانه همچون ناپایدارى روزگار افرادى مى داند که پرستش خداوند را کنار گذاشته و به اطاعت غیر خدا روى آورده‌اند؛آنانى که عظمت و بى همتایى خداوند را نادیده گرفته و به پرستش و عبادت چیزى مى پردازند که از ناپایدارى و بى ریشه‌گى آن باخبرند.

همچنین،در سوره نمل به پشتکار مورچه اشاره مى کند و تلاش او را براى انسان‌هایى مثل مى زند که راه رسیدن به خداوند را کوتاه مى پندارند و هنگام مواجه شدن با کوچک‌ترین مشکلى روحیه خود را مى بازد و از ادامه راه منصرف مى شوند،در حالى که این حشره کوچک براى رسیدن به هدف خود بارها و بارها تلاش را از سر مى گیرد و دانه‌اى را که افتاده است، باز برمى دارد و هیچ گاه،از این تلاش که در هر ثانیه تکرار مى شود،فروگذار نیست. خداوند، در واقع از بندگانش مى خواهد تا مانند این حشره کوچک،با تحمل مشقّات، سعادت آخرت را از آن خود کنند.

همچنین در سوره نمل تلاش و کوشش زنبور عسل را ترسیم مى کند که با ظرافت خاصى شیره گلها را مى مکد و با کمک مواد داخل دستگاه گوارشش ماده‌اى را تهیه مى کند که انسان نیز مى توانداز حلاوت آن کام خود را شیرین کند.این حشره کار روزانه خود را چنان زیبا و ظریف انجام مى دهد که بنده دانا با تأمل در رفتار آن و دقت در جثه کوچک این حشرات،مى تواند به عظمت و بزرگى خداوند پى ببرد و با نظر دوختن به درون این ایات به تحول عظیمى دست یابد.

این چنین،پروردگار هستی،قدرت و عظمت خود را در اندام حتى ناچیزترین حشرات و موجودات،به رخ انسان‌هاى غافل مى کشد.او این موجودات را با وجود کوچکی،پیچیده آفریده است تا هم توانایى آن داشته باشند که چرخه زندگى انسان را بگردانند و هم پیچیدگى وجودشان ذهن انسان را روشن کند و مسیر رسیدن به سعادت اخروى را که در شناخت خداوند نهفته است، صاف و هموار سازند.به راستی، پروردگارى که قادر است،از بزرگترین و پیچیده‌ترین موجود (انسان) تا ناچیزترین حشره(پشه) را بیافریند،سزاوار پرستش است.

منبع :بشارت ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۷، شماره ۶۴

شناخت قرآن؛ کلید فهم

محمد پیراینده

نظر ما بر آن است که براى یادگیرى قرآن و آشنایى با مفاهیم آن،باید قرآن را از قرآن فرا گرفت. با دسته بندى ایات و کنار هم آوردن آنها، معانى بلند ایات، بهتر درک مى شود.

از آنجایى که قرآن کتاب زندگى است، در مجموعه مطالبى که تقدیم مى داریم، تلاش خواهیم کرد تا ایات اخلاقى و اعتقادى را ـ با تکیه بر اهمیت آنها ـ با بیانى ساده و روان در اختیار خوانندگان قرار دهیم.

قرآن کتابى است براى خواندن:

«فاقرَوا ما تَیسَّرَ مِنَ القرآن؛

پس هر چه از قرآن میسر مى شود، بخوانید».(سوره مزمل، آیه ۲۰)

«فاقرَوا ما تَیسَّر مِنه؛ پس آنچه میسر مى شود، از قرآن بخوانید».(سوره مزمل، ایه ۲۰)

پیام‌هاى دو آیه:

الف رعایت اوامر قرآنى لازم است.

ب ـ خداوند امر فرموده، قرآن بخوانید، زیرا قرآن کتابى است خواندنی.

ج ـ آنچه براى شما امکان دارد، قرآن بخوانید.

د ـ از این امر چنین استفاده مى شود که هر کس هر روز باید مقدارى از وقت خود را، به خواندن قرآن اختصاص دهد.

هـ ـ اهمیت خواندن قرآن به حدّى است که در یک ایه دو بار به آن امر شده است.

قرآن براى پند آموزى و یادگیرى است:

«وَ لَقَد یسَّرنا القرآنَِ لِلذّکر فَهَل مِن مُدَّکِر؛ قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان کردیم، پس ایا پند گیرنده‌اى هست؟». (سوره قمر، ایات ۱۷ و ۲۲ و ۳۲ و ۴۰)

پیام‌هاى آیه:

الف ـ ما قرآن را براى پند آموزى و یادگیرى شما آسان کردیم.

ب ـ این شما هستید که باید با این قرآن آشنا و مأنوس شوید تا از پندهاى آن بهره‌هاى معنوى ببرید.

ج ـ جمله آخر که ایا پند گیرنده‌اى هست؟ شاید توبیخى باشد به کسانى که توجه به قرآن ندارند.

د ـ چهار بار تکرار ایه فوق در یک سوره، اشاره است بر اهمیت یادگیرى و پند آموزى از قرآن.

قرآن براى تعقّل است:

«لَقَد اَنزَلنا اِلَیکُم کتاباً فیهِ ذِکرُکُم اَفَلا تَعقِلون؛ در حقیقت ما کتابى براى شما نازل کردیم که یاد شما در آن هست. ایا تعقل نمى کنید؟».(سوره انبیاء، ایه ۱۰)

پیام‌هاى ایه:

الف ـ قرآن از مقامى بس بالا و ارجمند براى بشر فرستاده شده تا انسان‌ها با تمسک به آن و پیروى از دستوراتش به همان مقام والا دست یابند.

ب ـ انسان را متوجه کتاب زندگى مى کند که کلیه برنامه زندگى او در این کتاب ذکر شده تا دستورات آن را نصب العین خود قرار داده و از آن راهنمایى جوید.

ج ـ انسان آنچه به آن نیاز دارد، در این کتاب هست.

د ـ و در آخر هشدارى است براى صاحبان عقل تا در ایات قرآن تعقل کنند.

باید از دستورات آن پیروى کرد:

«وَ هذَا کِتاب اَنزَلناهُ مُبارَک فَاتَّبِعوهُ وَ اتَّقوا لَعَلَّکُم تُرحَمون؛ و این خجسته کتابى است که ما آن را نازل کردیم، پس از آن پیروى کنید و پروا داشته باشید، باشد که مورد رحمت قرار گیرید».(سوره انعام ، ایه ۱۵۵)

لغات ایه:

«اَنزَلنا» از نزول است. نزول به معناى فرود آمدن است از مقامى عالى به پایین.

«مُبارک» از برکت است.برکت به معناى نمو، زیادت و سعادت است.

«اتَّبعوا» از تَبَعَ است. تبع به معناى پیروى و اطاعت کردن است.

«اتَّقوُا» از تقواست و تقوا از اتقاء، به معنى حفظ و پرهیز کردن و پروا داشتن است.

کسى که در مقابل اوامر و نواهى خداوند خود را متعهد مى دارد،متقى است.

پیام‌هاى ایه :

الف ـ این کتاب مبارک است، بکوشید تا با بکار بستن دستورات آن از برکاتش بهره‌مند گردید.

ب ـ پیروى از این کتاب،امرى است الهى و به سود خواننده.

ج ـ در برابر دستورات این کتاب، رعایت تقوا لازم است.

د ـ به اوامر ایه عمل کنید. امید است، مورد رحمت الهى قرار گیرید.

منبع :بشارت ، خرداد و تیر ۱۳۸۴، شماره ۴۷

شناخت قرآن:قرآن در بیان دیگران

محمد رسول کیانى

گرچه محتواى زیبا و سرشار از لطافت و معانی آیات قرآنی، این کتابِ مقدس را بی‌نیاز از تعریف دیگران می‌کند، امّا از آنجا که نگاه بیرونی و قضاوت دیگران نیز خود شیرینی و تأثیری دیگر دارد نمونه‌هایی چند را بر می‌شماریم:

رودویل، نویسنده انگلیسی می‌گوید: اروپا نباید فراموش کند که مدیون قرآن محمدی است، زیرا قرآن بود که آفتاب علم و دانش را در اروپا طلوع داد.۱

گوته، شاعر و نویسنده بزرگ آلمانی نیز در مقابل عظمت قرآن سر تعظیم فرود آورده است: سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمتِ آورنده آن دور نگه داشته‌اند، اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش به پیش گذارده و پرده‌های جهل و تعصب نا بجا را دریده‌ایم، عظمت احکام مقدس اسلام که قرآن مجموعه آن است، بهت و حیرت عجیبی در ما ایجاد نموده است و عنقریب است که این کتابِ توصیف ناپذیر، عالم را به خود جلب نموده و تأثیر عمیقی در علم و دانش گذارده و در نتیجه جهان‌مدار می‌گردد.

دکتر ماردریل فرانسوی می‌گوید: اسلوب قرآن، اسلوبی ملکوتی و آسمانی است و مولود فکر بشر و مخلوق زمینی نیست. آنچه را که قرآن دارد، هیچ کتاب دیگری نخواهد داشت.

پروفسور مونتگمری وات، محقق انگلیسی می‌نویسد: این اولین و آخرین کتابی است که موجب بروز انواع هنرها می‌گردد.

مهاتما گاندی رهبر اسبق هند قایل به این بود که: از راه آموختن دانشِ قرآن، همه کس به اسرار روحی و حکمت‌های دین، بدون داشتن خصوصیات مصنوعی نایل می‌شود.

دکتر موریس فرانسوی می‌نگارد: قرآن بهترین و برترین کتاب است که دست هنر ازلی برای بشر در آن ظاهر گشته است.

گییون کانادایی؛ قرآن را بزرگترین دلیل بر یگانگی خداوند عالم دانسته است.

سنت هیلر مستشرق فرانسوی؛ قرآن را سرود مذهبی، ستایش ایزدی، قانون مدنی، دعا و مناجات، وعظ و ارشاد، راه و رسم جنگ آوری، قصص و تواریخ می‌داند.‌۲

ویلیام مورخ انگلیسی، قرآن را کتابی پر از دلائل سرشار منطقی و مسائل بی شمار علمی می‌داند که قوانین قضائی، حقوقی، دستورات زندگی و مقررات مذهبی و دینی، با عبارات سَلیس و روان به شکلی بیان شده که خواننده را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.۳

پروفسورهانری کربن فرانسوی نیز سخنانی دارد: هیچ بشری و هیچ کتابی به اندازه قرآن و محمد(ص) انسانها را به دانش دعوت نکرده‌اند. تا آنجا که در قرآن ۹۵۰ بار از علم، فکر و عقل، سخن به میان آمده است.‌۴

خانم واگلیری، دانشمند ایتالیایی نیز در این مورد می‌گوید: ما در این قرآن ذخائر و اندوخته‌هائی از علوم می‌بینیم که ما فوق استعداد و ظرفیت با هوش‌ترین و متفکرترین اشخاص است و بزرگ‌ترین فیلسوفان و قوی‌ترین رجال سیاست، باید در مقابل قرآن زانوی عجز و ناتوانی بزنند.‌۵

ولتر، فیلسوف و نویسنده فرانسوی دارد: قوانین قرآن درباره طلاق کامل‌ترین قوانین است.‌۶

تولستوی فیلسوف بزرگ روسی، قرآن را مشتمل بر تعلیمات و حقایق روشن و آشکار و سهل می‌داند که عموم افراد بشر از هر طبقه‌ای می‌توانند از آن بهره‌مند گردند.‌۷

ادموند بورک سخنور سیاسی معتقد است: قرآن بر محکم‌ترین نظام قضایی و بالاترین قضاوت علمی و بزرگ‌ترین قانون‌گذار، شکل گرفته است و مانند آن هرگز در این عالم به وجود نیامده است.

دکتر گوستاولوبون فرانسوی نیز می‌نویسد: قرآن که کتاب آسمانی مسلمانان است تنها منحصر به تعالیم و دستورات مذهبی نیست، بلکه دستورات سیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در آن درج است.

شکی نیست که در بعضی از قسمت‌های این کتاب، در فنون شعری و رموز خطابه و حسن بیان، قدرت نمایی‌هایی شده که نظیر آن در سایر کتب مذهبی نمی‌توان بدست آورد. احکام و تعالیم اخلاقی آن بسیار برجسته و عالی است، مهمان نوازی، اعتدال در خواهش‌های نفسانی، وفای به عهد، اکرام والدین، اعانت و سرپرستی از بیوه و یتیم، نیکی کردن در مقابل بد، که در موارد عدیده از آن تاکید به عمل آمده و تمام این صفات و خصایل حمیده را تعلیم داده است.۸

کتابنامه :

۱٫ قرآن و دیگران، علی‌اکبر صداقت.

۲٫ فایده و لزوم دین، ص ۲۸۷‌.

۳٫ فرهنگ برلیان، ص ۱۰۷‌.

۴٫ پنجگام، ص ۱۹۰‌.

منبع :بشارت ، مرداد و شهریور ۱۳۷۹، شماره ۱۸

تجلی قرآن در شعر و ادب فارسی

سید محمد راستگو

ادیب پارسی،و عرصه جلوه و ظهور قرآن کریم است و شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان از قرآن کریم متأثّرند و در آثار و تألیفات خود این تأثیر را برجای نهاده‌اند. اثر پذیری ادب پارسی از قرآن کریم، به‌دوگونه است، در شماره پیشین از اثر پذیری واژگانی سخن گفتیم و اینک:‌

۲٫ اثر پذیری گزاره‌ای

گزاره را در این‌جا به‌معنی عبارت و جمله (خواه جمله کامل و خواه جمله ناقص) به‌کار می‌بریم. بنابراین اثر پذیری گزاره‌ای یعنی این‌که گوینده عبارت و جمله‌ای قرآنی یا روایی را در سخن خویش بیاورد، که خود به‌زبان اهل بلاغت به‌دو گونه اقتباس و حل، بخش‌پذیر است:‌

الف:‌اقتباس

در این شیوه، گوینده، گزاره‌ای، یعنی عبارتی قرآنی یا روایی،و را با همان ساختار عربی، بی‌هیچ‌گونه تغییر یا با اندک دگرگونی که در تنگنای وزن و قافیه از آن گریز و گزیری نیست، درسخن خود می‌آورد. این‌گونه بهره‌گیری شاعران از قرآن و حدیث با قصد و غرض‌های گوناگون انجام می‌گیرد:‌به‌قصد تبرّک و تیمّن (یعنی با آوردن سخن خداوند به‌سخن خویش مبارکی و برکت بخشیدن)؛ به قصد تبیین و توضیح (یعنی با آوردن عبارت قرآنی مقصود خویش را آشکارتر ساختن)؛ به‌قصد تعلیل و توجیه (یعنی آیه‌ای را بر سخن خویش دلیل آوردن)؛ به‌قصد تشبیه و تمثیل (یعنی مقصود خود را به‌مضمونی قرآنی مانند نمودن)؛ به‌قصد تحریض و تحذیر (یعنی با آوردن عبارتی قرآنی خواننده را به‌چیزی تحریض و تشویق کردن یا از چیزی تحذیر و زنهار دادن)؛ به‌قصد استشهاد و استناد (یعنی مقصود خویش را به‌کلام خدا مستند کردن و سخن خدا را شاهد آن ساختن)؛ به قصد تزیین و تجمیل (یعنی کلام خویش را با گزاره‌های قرآنی آراستن و زیبا ساختن) و به قصد نکته‌پردازی، هنرنمایی، فضل‌فروشی و… پیداست که چه‌بسا پاره‌ای از این‌ها با هم و یک‌جا نیز زمینه‌یاز اقتباس گزاره‌ای قرآنی می‌توانند باشند. برای نمونه نظامی، در نخستین بیت مثنوی پرآوازه‌اش «مخزن‌الاسرار»، آیه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» را به قصد تبرک و تیمن و پیروی از این سنت اسلامی که پسندیده و بایسته است تا هرکاری با نام و یاد خداوند آغاز شود،۱ بی‌هیچ تغییری اقتباس کرده است:۲‌

هست کلید در گنج حکیم بسم‌الله الرحمن الرحیم

چه‌خطر دارد این پلید نبید ۳ «عند کأس مزاجها کافور»

چند نمونه دیگر:‌

اقتباس بخشی از آیه «اِنَّ الاَبرارَ یشْرَبونَ مِنْ کأس کانَ مِزاجُها کافوراً؛ ابرار و نیکان از جامی که با کافور آمیخته است، می‌نوشند»۴ است با اندکی تغییر، به قصد تحریض و تحذیر، و در بیان این معنی است که شراب دنیایی در قیاس با شراب بهشت ارج و ارزش ندارد.

تا زدر بسته نگردی ملول نصر من‌اللّه و فتح قریب

سلمان ساوجی، دیوان ص۱۶

شب وصل است وطی شد نامه هجر سلام فیه حتی مطلع الفجر

تضمین و اقتباس گزاره‌قرآنی‌«نصرُ منَ‌اللّه وَ فَتْح قریب؛ یاری از خداست و پیروزی نزدیک است» به‌قصد استشهاد، تحریض و امید‌بخشی، در بیان این معنی که آدمی هرگز هرچه کار بر او سخت شود و هرچه درها به‌روی او بسته شود نباید از فتح و گشایش الهی نومید گردد.

مرا شکیب نمی‌باشد ای مسلمانان ز‌روی خوب «لکم دینکم ولی دینی»

حافظ، دیوان، ص۲۶۷

اقتباس آیه «سلام هی حتّی مطْلَع‌الفَجْر؛ شب قدر تا سپیده‌دمان سلام و سلامت است»۵ با اندکی تغییر، به قصد تبرّک و تزیین و …

سعدی، غزلیات، ص ۵۱۷

اقتباس گزاره قرآنی «لَکُمْ دینُکُمْ وَلی دین؛ دین شما، شما را و دین من مرا»۶ با اندک دگرگونی به قصد استشهاد و نکته‌پردازی.

داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط جویای راه میکده‌ایم «اهدنا‌الصراط»

کمال خجندی، دیوان، ج۳، ص۶۳۹٫

اقتباس بخشی از آیه «اهْدنَا الصراطَ المُستقیم» به قصد نکته‌پردازی و هنرنمایی و…

بی‌نم آب رز۷ چو موسم ز‌آب رز با شدم حیات بلیدی

نوبهار حیات من گشته است و من‌الماء کلّ شیء حیچ

مست عشقیم عیب ما مکنید فاتقواللّه یا اولی‌الاباب

اقتباس بخشی از آیه «وَ جَعَلْنا مِنَ‌الْماءِ کُلَّ شَیءٍ حی؛ همه‌چیز را از آب زندگی دادیم»۸ به‌قصد تمثیل و تجمیل.

جسم خاک از عشق برافلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان طور آمد عاشق طور مست و «خرّ موسی صعقا»

خواجوی کرمانی، دیوان، ص۳۷۷٫

تضمین گزاره قرآنی «فَاتَّقوا‌اللّهَ یا اولی‌الاَلْباب؛ ای خردمندان، تقوای خدا پیشه کنید»۹ به‌قصد استشهاد و تحریض و …

مثنوی، ۲۵/۱

تضمین بخشی از آیه «فَلَمّا تَجَلّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَ خَرَّ موسی صَعِقاً؛ چون خدای موسی بر کوه جلوه کرد، کوه را پخشش و پاشان کرد و موسی بیهوش فرو افتاد»۱۰

با اندکی تغییر، به قصد استشهاد و استناد، در بیان این معنی که عشق پاک آسمانی نه‌تنها آدمی را از خاک به‌افلاک می‌برد که جماد را نیز جان می‌بخشد.

قدر همت باشد آن جهد و دع لیس للانسان الاّ ما سعی

مثنوی، ۲۹/۱۲

اقتباس از آیه «لَیسَ لِلانسانِ إلاّ ما سعی؛ انسان چیزی جز کوشش خود نمی‌یابد»۱۱ به قصد استشهاد و استناد

هرکه را نعمت و مال آمد و جاه سفلگی «رابعهم کلبهم» است

خاقانی، دیوان، ص۷۵۰

اقتباس بخشی از آیه «سَیقُولونَ ثَلاثَة رابِعُهُم کَلْبُهُمْ؛ می‌گویند [اصحاب کهف] سه نفر بودند و چهارمین آن‌ها سگشان بود»۱۲ به‌قصد تمثیل و نکته‌پردازی در بیان این معنی که نعمت و مال و جاه سه‌چیزی هستند که چهارمین آن‌ها سفلگی و پستی است، همان‌گونه که به‌قولی اصحاب کهف و یاران غار سه‌نفر بودند و چهارمین آن‌ها سگشان بود.

پانوشتها:

۱٫ گفتنی است که این بیت نظامی شاعران بسیاری را خوش افتاده و آن‌ها را به نظیره‌گویی واداشته است. اینک چند نمونه از آن‌ها:

بسم‌اللّه الرحمن الرحیم خطبه قدس است به ملک قدیم‌

امیر خسرو دهلوی در آغاز «مطلع‌الانوار»

بسم‌اللّه الرحمن الرحیم هست صلا سرخوان کریم

جامی، در آغاز «تحفة الابرار»

بسم‌اللّه الرحمن الرحیم موج نخست است ز‌بحر قدیم

عرفی شیرازی در آغاز «مجمع‌الابکار»

برای دیدن نمونه‌های بیشتر، بنگرید به، اخوان ثالث، مهدی، حریم سایه‌های سبز، ج۲، ص۱۹۸ به‌بعد.

۲٫ در روایت معروفی از زبان پیامبر‌(ص) گزارش شده است:‌«کلّ امر ذی بال لم یبدء ببسم‌اللّه فهو ابتر؛ کاری که با نام و یاد خدا آغاز نگردد ناقص و ناتمام می‌ماند».

۳٫ خطر یعنی ارزش و اهمیت و نبید یا نبیذ یعنی شراب.

۴٫ سوره دهر ـ آیه ۵٫

۵٫ سوره قدر ـ آیه ۵٫

۶٫ سوره کافرون‌ـ آیه ۶٫

۷٫ آب رز یعنی شراب که در زبان شاعران عارف به‌معنی عشق و عرفان و … به‌کار می‌رود.

۸٫ سوره انبیاء ـ آیه ۳۰٫

۹٫ سوره مائده ـ آیه ۱۰۰٫

۱۰٫ سوره اعراف ـ آیه ۱۴۳٫

۱۱٫ سوره نجم ـ آیه ۳۹٫

۱۲٫ سوره کهف ـ آیه ۲۲٫

منبع :بشارت ، آذر و دى ۱۳۷۶، شماره ۲

سیماى قرآن در اشعار بهار

سید مهدى سلطانى رنانى

آنچه در زیر مى خوانید،بخش دوم مقاله‌اى است که در شماره قبل(۶۳) چاپ گردید و در آن،دو مورد از گونه‌هاى مختلف تأثیرپذیرى اشعار بهار از ایات قرآن ذکر گردید.اکنون نیز به پنج مورد دیگر اشاره مى گردد.

۱ ـ ۳ استفاده از اصطلاحات قرآن به جاى اصطلاحات فارسى

در دیوان ملک الشعراى بهار به حدود چهل مورد خاص از اصطلاحات قرآنى اشاره شده است که در این مقاله به ده مورد آن به عنوان نمونه اشاره شده است،از جمله:

* «منّ و سلوی»(مرغ بریان و ترانگبین)برگرفته از ایه ۵۷ سوره بقره.

* «کوثر و تسنیم» برگرفته ازایه ۲۷ سوره مطففین و ایه ۱سوره کوثر.

* «مهیمن» برگرفته ازایه ۲۳سوره حشر.

* «آفاق و انفس» برگرفته ازایه ۵۳ سوره فصّلت.

* «اولى الابصار» برگرفته ازایه ۱۳سوره آل عمران.

* «این المفرّ» برگرفته ازایه ۱۰ سوره القیامة.

* «الست» برگرفته ازایه ۱۷۲سوره أعراف.

* «نقیر وقطمیر»؛(هسته خرما،پوست هسته خرما) برگرفته ازایه ۵۳ سوره نساء و ایه ۱۳سوره فاطر.

* «مالک الملک» برگرفته ازایه ۲۶سوره آل عمران.

* «بئس القرار» برگرفته ازایه ۲۹سوره ابراهیم.

۱ ـ ۴استفاده از اصطلاحات قرآنى با تغییر یا ترکیب کلمه همچون:

* طوبى لک وویل لک.

در قرآن اصطلاح«ویل لک» نیامده،اما کلمه «ویل‌» بیش از سى بار به صورت‌هاى «ویل لهم‌» و«ویل للمکذّبین» آمده است.

*«طوبى لک‌» نیز در قرآن نیامده،ولى به صورت «طوبى لهم‌»(رعد/ ۲۹) آمده است.

* حبل المتین .حبل ومتین در قرآن با هم نیامده،بلکه هر کدام،به طور جداگانه،در سوره‌هاى آل عمران/۱۰۳ و قلم/۴۵ آمده است.

۱ ـ ۵ ذکر ایات با الفاظ و معنى کامل

* زدار فانى بگرفت ره سوى باقى ‌که گفته است خدا کل من علیها فان

کُل‌ُّ مَن‌ْ عَلَیهَا فَان*وَ یبْقى َ وَجْه‌ُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاَل‌ِ وَ اْلإِکْرَام .(سوره رحمن،ایات ۲۷ ـ ۲۶)

* والله خیر الماکرین گفت حق رو مـکـر و افـسـون مـکـن

وَ اللهُ خَیرُ الْمَاکِرِین .(سوره آل عمران،ایه ۵۴)

* غم نیست گر خصم از ریا،گیرد خطا بر اتقیا گیرند زندیقان خطا،بر قل هو الله احد

قُل‌ْ هُوَ اللهُ أَحَد .(سوره اخلاص،ایه ۱)

۱ ـ ۶ تغییر در کلمات ایه‌ها

این تغییر،بیشتر براى هماهنگى با وزن و قافیه شعر صورت مى گیرد که در دیوان بهار نیز نمونه‌هایى از آن موجود است:

* اگر در قعر دریا ماهى اى کور

برون آرد سر از این معدن نور

بـشر هم پى بـرد از سرّ بیچون‌

تـعـالى وصـفه عما یـقـولون

سُبْحَانَه‌ُ وَ تَعَالى َ عَمّا یصِفُون‌َ .(سوره انعام‌،ایه ۱۰۰)

* ناصر ملت نمود فتحى بس نامدار

هـذا فتح قـریب هـذا نـصـر مبین

و اخْرى َ تُحِبُّونَهَا نَصْر مِن‌َ اللهِ وَ فَتْح‌قَرِیب‌ (سوره صف،ایه ۱۳)

۱ ـ ۷ اشاره تلمیحى به پیامبران و اقوام آنها

لازم به توضیح است،«تلمیح» فقط به مفهوم نام بردن از پیامبران نیست،بلکه لازم است در ژرف ساخت آن،تشبیه و تناسب بین مطلب و داستان وجود داشته باشد.

*به گرد تیه ناکامى چهل سال ‌گذر چون موسى عمران گرفتم

در این بیت،شاعر علاوه بر اشاره به داستان مفصل سرگردانى و ناکامى قوم موسی(ع) در بیابان،خود را به آن‌ها تشبیه مى کند.

ادْخُلُوا اْلأَرْض‌َ الْمُقَدَّسَة‌َ… قَالُوا یا مُوسى َ إِن‌َّ فِیهَا قَوْماً جَبّارِین‌َ وَ إِنّا لَن‌ْ نَدْخُلَهَا… فَإِنَّهَا مُحَرَّمَة‌ عَلَیهِم‌ْ أَرْبَعِین‌َ سَنَة‌ً یتِیهُون‌َ فِى اْلأَرْض‌… .(سوره مائده‌،ایات ۲۶ ـ ۲۱)

در بیان مثال‌هاى دیگر؛جهت رعایت اختصار،با ذکر نام برخى پیامبران،فقط به مفهوم ابیات و شماره ایات اشاره مى کنیم:

* آدم و حوّا (هبوط از بهشت)

بهار در برخى از ابیاتش رنج و زحمت خود را در این دنیا،نتیجه اشتباه حضرت آدم و حوّا و طرد آن‌ها از بهشت مى داند که تلمیحى است به ماجراى آدم و هوا و اخراج آنها از بهشت که خدا در قرآن:(سوره طه،ایه ۱۲۰و سوره بقره‌،ایه ۳۶)از آن یاد فرموده است.

* ابراهیم (ابراهیم و آتش)

آتشى که نمرود براى سوزاندن ابراهیم(ع) به پاکرد و به فرمان خدا تبدیل به گلستان شد،نمادى براى نشان دادن حرارت بسیار،آتش بزرگ، سرخى و… شده است.

شاعر در وصف مسیر بین تهران تاکاشان،قنات و سایه میان راه را،در گرماى شدید به گلستان ابراهیم(ع) و آتش نمرود تشبیه کرده است‌.

همچنین در وصف سرماى راه مشهد تا تهران و پناه بردن به آتش نیز،سرما را مثل نمرود و خود را مثل ابراهیم(ع) مى انگارد که سرما او را در آتش انداخته است.

* ایوب (ایوب و صبر)

بهار معتقد است که آدمى در کشاکش روزگار،باید داستان صبر ایوب را بخواند و از آن عبرت بگیرد.

* داوود (نرم بودن آهن در دست داوود«آهنگر»)

شاعر در دیوانش رسیدن به هنر و کمال را در گرو شاگردى و دانش آموزى مى داند و براى این مقصود از شغل داوود (آهنگرى ) نام مى برد که اشاره‌اى به معناى ایه ۱۰سوره سبأ در مورد نرم بودن آهن براى داوود و ساختن زره آهنى مى باشد.

* عاد (عذاب قوم عاد)

«صرصر» در معنى عذاب مرگبار در چند جاى دیوان بهار به کار رفته است،از جمله شاعر در قصیده «دماوندیه»اش از کوه دماوند مى خواهد،شرر خود را مانند «ریح صرصر» یعنى باد تند و سرکش که قوم «عاد» را فراگرفت،بر سر ظالمان ریزد.(سوره حاقه،ایه ۶)

منبع :بشارت ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۷، شماره ۶۴